شهاب الدين احمد سمعانى

77

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

هر چيزى را به سزاى او باز بست امّا آنجا كه سزاى حق است همه چيزها ناچيز گردد 23 . شعر و ما الدّهر الّا تصاريف و اقدار * قصّر عنانك ما فى الدّار ديّار آن مردى كودك خود را به دبيرستان فرستاد 24 چون شبانگاه به خانه باز آمد پدر او را پرسيد كه استاد امروز ترا چه آموخته است ؟ گفت : اين آموخته است كه الف هيچ چيز ندارد . اين حديث در صفت عزّت از عالم غيب وحدانيّت پديد آمد و هفت هزار سال در عالم غربت ببود 25 و هم در كسوت عزّت باز خواهد گشت و كس داد او نخواهد داد . استاد ابو على را پرسيدند كه ما العبوديّة 26 ؟ فقال غريم لا يقضى دينه و غريب لا يؤدّى حقّه . اى درويش كمال جمال سلطانان هم جلال سلطانان است لا يحمل اثقال الملوك الّا مطايا الملوك و الحقّ لا يحمله الّا الحقّ . بيت بيار آنچه دلِ دوستان بهم كشدا * نهنگ‌ْوار غم از دل برون بدم كشدا بيار نور مغان را بده به پور مغان * كه رُوسْتم را هم رَخشِ رُوستم كشدا لقمه نه درخور حوصلهء تو افتاده است ، لقمه لقمهء پيلان ، و حوصله حوصلهء بنجشكان . ترا در راهى عظيم آورده‌اند همه عالم در اين متحيّر گشته‌اند كه فرمان آمد كه مرا طلب كنيد 27 . مردى كه عجز او به درجه‌اى است كه قرآن چنين خبر مىدهد كه وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ . مردى كه ربودهء مگسى 28 به دست باز نمىتواند آورد جلال ازل را چگونه به دست باز تواند آورد ؟ و ليكن به قدر وسع و طاقت مجهود خود بذل مىكن و او خود از عالم خود كار تو راست مىگرداند ، و به حقيقت مىدان كه اين عالم و آن عالم هر دو براى طلب است . و اگر كسى گويد كه آن عالم عالم طلب نيست محال است ، بلى نماز و روزه نيست أمّا طلب هست ، فردا همه شرايع را قلم نسخ دركشند و آن دو چيز ابد الابد بماند الحبّ للّه و الحمد لله آن را انقطاع و انخرام و انصرام نيست ، نماز و روزه و حجّ و جهاد شايد كه به پايان رسد امّا طلب نشايد كه به پايان رسد 29 نماز و روزه روا باشد كه منسوخ گردد امّا عقد محبّت و عهد عشق هرگز نشايد كه منسوخ شود 30 . / a 23 / اى درويش ! به حقيقت اعتقاد دار كه اگر در بهشت روى ، هر روز كه بر تو گذرد از شناخت حق - سبحانه و تعالى - بر تو عالمى گشاده شود ، كه پيش از آن نبوده باشد . اين